انجام ندادنِ تکلیف !

 انجام ندادنِ  تکلیف ! 

انجام ندادن تکلیف و دانش آموزان بی تکلیف !

با انجام تکلیف ، دانش آموز ، از طرف معلم مورد تشویق قرار می گیرد . با گرفتن نمره خوب و بالا ، هم از جهتی جایزه و پاداش خود را گرفته است و هم ، این خود به نوعی باعث تشویق بیشتر او به انجام بهتر تکلیف است .

و اما دانش آموزی که به هر علتی تکلیفش را انجام نداده است ، ممکن است مورد سرزنش و شماتت معلم قرار بگیرد که این خود نوعی حرکت باز زننده است .

از نظر ما معلمها ، بی تکلیفی = تنبلی

ولی حتما استثنا هم باید وجود داشته باشد !

 

%d8%b42

یک خاطره :

یکی از بدترین خاطرات دوران مدرسه رفتن خودم ، مربوط به سال اول دبیرستانم می شود .

زنگ اجتماعی ، معلممان هر بار ، زهرا را را برای پرسش کلاسی بلند می کرد . زهرا دختر خیلی آرامی بود . به سختی می شد صدایش را شنید . به ندرت حرف می زد  ، آن هم با صدای بسیار پایین .دختری با پوستی کاملا سفید و کمی رنگ پریده .

معلم ، هر جلسه ، زهرا را بلند می کرد و از او سوال می کرد .سوال اول را که می پرسید ، صبر می کرد ، سکوت سنگینی همه کلاس را پر می کرد .

همه به زهرا چشم می دوختند .

معلم سوال دیگری می پرسید ، زهرا که سرش پایین بود در حالی که با انگشتان لرزان ِدستانش بازی می کرد سعی می کرد تا پاسخی بدهد ولی این تلاشها فقط یک نتیجه داشت . بغضی که گلویش را می گرفت و سرخی که پوست بی رنگش را می پوشاند .

کم کم لرزش از دستانش به اندام نحیفش سرایت می کرد ، بغضش می ترکید و بی صدا قطرات اشک ، صورتش را می پوشاند .

الان که دارم این خاطره را برای شما تعریف می کنم ، سالها از آن روزها می گذرد . ولی یادآوری آن ، هنوز هم مرا  ناراحت و عصبی می کند .

معلم ما آدم خیلی محترمی بود ، هر بار که زهرا را بلند می کرد ، خیلی با آرامش از او درس

می پرسید . او را بابت بلد نبودنهایش دعوا نمی کرد . تنها کاری که می کرد ، این بود که او را با سوالاتش در حضور همه دچار اضطرابی وحشتناک می کرد و سپس شروع می کرد به نصیحت او . نصیحتهای معلم که تمام می شد ، می گفت : برو صورتت رو بشور !

زهرا ، در تمام مدتی که خانم معلم در حال نصیحت بود ، می لرزید و اشک می ریخت .

مطمئن نیستم که صدای معلم را می شنید ؟ و اگر می شنید ،

آیا چیزی از حرفهای او را می فهمید ؟

همانطور که حتما متوجه شدید ، زهرا دارای شخصیتی ، صد در صد درونگرا و خیلی خجالتی بود . آن وضعیتی که هر جلسه اجتماعی برایش پیش می آمد ، حتما خیلی برایش سخت بود .

لابد اگر دانش آموزان امروز بودند ، زنگ اجتماعی رو برای خودشون حذف می کردند !

چند سوال ؟؟

آن روزها همیشه دو سوال برایم بی جواب می ماند ، یکی اینکه ، آخه زهرا جون ، تو که می دونی هر بار ، ازت سوال می شه ، پس چرا نمی خونی ؟

و دیگر اینکه ، خانم معلم ، شما که می دانید فایده ای ن

دارد ، چرا اینقدر از او سوال می کنید ؟

هم باعث ناراحتی او می شوید و هم جو کلاس رو این همه سنگین و خشن می کنید .

نمی دانم آیا معلم ، به صورت خصوصی هم با زهرا صحبتی می کرد ؟

آیا زهرا علاوه بر خجالتی بودنش ، مشکل دیگری هم داشت ؟

آیا کمک گرفتن از یکی از دانش آموزان ، نمی توانست شرایط را بهتر کند ؟

آیا اگر به جای پرسشهای شفاهی ، پرسش کتبی انجام می شد ، نتیجه بهتری نداشت ؟

آیا این سوالات پیاپی ، جز تشدید مشکلات نتیجه ای داشت ؟

و آیا ………

 

از شما شنیدن :

همین الان که داشتید این مطالب رامی خواندید ، آیا موارد مشابهی به ذهنتان نیامد ؟

شما به عنوان یک معلم ، یک دانش آموز فعلی یا قدیم ،  با چه مواردی روبه رو شده اید ؟

چه مشکلاتی در مورد خود شما یا اطرافیانتان وجود داشته ، که اگر معلم اطلاع داشت ، برخورد بسیار متفاوتی نشان می داد ؟

و نتایج متفاوت تری می توانستید به دست آورید .

کمی صبر کنید . به خودتان و افکارتان فرصت دهید .

همین الان ، ۳ مورد از آنچه به ذهنتان رسیده را یادداشت کنید .

با یادداشت کردن ، فکر تان را آزاد می کنید و این حس خیلی خوبی هست . به یک بار امتحان کردنش ، حتماً می ارزه !

اگر این موارد را برای من هم بفرستید ، بسیار سپاسگزار می شوم ، شاید بتوانم از این مطالب استفاده کنم .

” آموزش یادگیری “

amozesheyadgiri.com

 

 

 

 

درباره نویسنده

مهرانگیز جعفری هستم .دانش آموخته گرافیک و پژوهش هنر با نزدیک به 20 سال سابقه آموزش و پژوهش. آرزوی من ، کمک به آموزش و یادگیری در همه ایران است .

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.